الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )
375
علل الشرايع ( فارسي )
كه از ياقوتهاى بهشتى به حساب مىآمد ولى حق عزّ و جل حسن آن را به واسطه معصيت عاصيان تغيير داد و آن را از سردمداران و ظلمه مستور فرمود زيرا براى ستمكاران شايسته نيست به چيزى كه پيدايشش از بهشت بوده بنگرند چه آنكه هر كسى به شيئى كه مبدأ و آغازش از بهشت بوده نگاه كند بهشت بر او واجب مىشود . سپس فرمود : ركن بركت خداى تعالى در زمين بوده و حق جلَّت عظمته آن را در روز قيامت مبعوث فرموده در حالى كه زبان و دو لب و دو چشم دارد و در آن روز آن را به نطق و سخن در آورده و آن با زبانى گويا براى كسى كه استلامش نموده شهادت مىدهند ، استلام حجر در امروز بيعت است در حق كسانى كه بيعت با رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم را درك نكردهاند . وهب يمانى مىگويد : ركن و مقام هر دو ، دو ياقوت از ياقوتهاى بهشتى هستند كه در اين دنيا آورده و بر روى كوه صفا نهاده شدند ، پس نور آنها بين مشرق و مغرب را براى اهل زمين روشن كرده همان طورى كه در شب تار چراغ فروزان ظلمت را به روشنايى مبدّل مىنمايد . به واسطه آنها هر اضطراب و نگرانى بر طرف و انس و الفت حاصل مىگشت حق تعالى اين دو را مبعوث فرمود در حالى كه از نظر عظمت و بزرگى همچون كوه ابو قبيس بوده و براى هر كسى كه آنها را استلام كرده و بدين وسيله تجديد عهد نموده و شهادت به وفادارى مىدهند ، بعدا نور و درخشندگى از آنها رفع گرديد و حسنشان تغيير داده شد و به وضعى كه الآن هست در آمدند . باب صد و شصت و دوّم سرّ اين كه چرا حجر كه سفيد بود سياه گشته و علَّت بهبودى نيافتن بيمار به سبب مسّ نمودن حجر در اين زمان حديث ( 1 ) پدرم رضى الله عنه از سعد بن عبد الله از احمد بن محمّد بن عيسى ، از عبد الرحمن بن ابى نجران و حسين بن سعيد ، جميعا از حمّاد بن عيسى ، از حريز بن عبد الله ، از حضرت ابى عبد الله عليه السّلام ، حضرت فرمودند : حجر الاسود قبلا از شير سفيدتر بود ، اگر ارجاس و آلودگيهاى جاهليّت آن را مسّ